رادوینرادوین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

♥♥ رادوین ؛ جوانمرد کوچولووو ♥♥

اونقدر دوست دارم که ...

اونقدر دوست دارم که ... نگران خودمم اما باز جونمو میدم... واسه با تو بودنم نه میشه با تو بمونم نه میدونم که میمونی... همه ی ترسم از اینه که یه روزی پیشم نمونی... نگران لحظه هامم که منو بی تو نمی خوان... نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهان... .   ...
8 آبان 1392

در اغوشم...

بی گمان یک روز دلتنگ تو خواهم شد... پسر کوچک و دوست داشتنی ام...رادوین مامان که این روزها توی بغلم جا خوش می کنی...دست و پا هایت را می کشی تا خستگی از تنت بیرون رود و چشم هایت را ریز می کنی  و زیر چشمی نگاهم می کنی... این تجربه ی بسیار لذت بخشی است که در بغلم لم بدهی و با لب های کوچکت صداهای بامزه ای در بیاوری و تند تند نفس بکشی....بعد پیشانی ات را به بلوزم بکشی و من بفهمم که بدت نمیاید که شیر بخوری.....بعد دهانت را باز کنی و بگویی هه هه هه. رادوین دوستت دارم جان دلم... این تجربه ی خاصی است که در بغلم شیر بخوری و به خواب بروی و من وقتی خوابیدی یواشکی ببوسمت...نگران اینکه موهایم تو را قلقلک ندهد و بیدارت نکند....و اینکه...
16 مهر 1392