رادوینرادوین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

♥♥ رادوین ؛ جوانمرد کوچولووو ♥♥

من با نفسای تو زنده ام ....

                                                               ٣٠٠ روز است که هر صبح با لبخند دلنشینت بیدار می شوم و هر شب با لالایی چشمانت به خواب می روم ٣٠ ٠ روز است که هر صبحم را با شکرانه داشتن تو آغاز می کنم و هر شب چشمانم را با آرزوی سلامتی تو می بندم       &...
7 اسفند 1392

قلبم قدرتو میدونه...

تو هستی و قلبم قدرتو میدونه ... می دونی که امیدمی ؟ دلت با من هماهنگه برام هیچ حسی شبیه تو نیست....تو پایان هر جستجوی منی.. وقتی که اینجایی زندگی شیرینه/تو حتی اخماتم به دلم میشینه تو نبودت عشقم میدونی دلگیرم/دوری ازت سخته نباشی میمیرم تو همه دنیامی با تو خوبه حالم/من به این احساس رویایی میبالم تو هستی و قلبم قدرتو میدونه /عشقی که بین ماست تا ابد میمونه   ٢٥ اسفند اغاز ششمین سال پیمان عقد شیرین و مشترکمون ... پنج سال تمام گذشت! به همین سادگی! چقدر سریع!!!   ...
4 اسفند 1392

سلام شیرین عسلم...سلام گل انارم... سلام باغ بهارم (10 ماهگی)

میدونم کمی دیر اومدم ولی اومدم از گل پسر ١٠ماهه ام بگم ... اومدم از بهانه های شادیم بگم ... این روزها شادم خدا رو شکر ... شادم چون یه فرشته کوچولویی تو خونه دارم که با کوچکترین حرکتش خنده رو لبهامون میاره... شادم وقتی دنبالم میاد تو اشپزخونه و به پاهام میچسبه و با زبون شیرینش مییگه ماما میی یعنی مامان بغلم کن ... خوشحالم که وقتی میام و با هزار زحمت آشپز خونه رو مرتب میکنم بازم وروجکم میاد میره سراغ کابینت و هر چی توشه میریزه بیرون .... تا عرش خدا بالا میرم وقتی یهو میاد و سر رو پاهام میزاره و خودشو برام لوس میکنه ....پسرم 10 ماهش تموم شد و مرواریدش در نیومد تموم دنیا برا منه وقتی گشنش میشه م...
16 بهمن 1392

نه ماهگی عزیز دلم

مگر میشود تـــــو باشی تـــو بخندی ، تــو دلبری کنــــی ، تــــو عاشقانه مرا نگاه کنی و من دیوانه وار عاشق تـــــــــو نباشم ! من با هر تبسمت هزاران بار متولد میشوم ، بی شک زیباترین چشم انداز زندگیم تندیس لبخند توست وقتـــی تو میخندی بی هــوا پرواز میکنم . عزیزم ٩ ماهگیت مبارک   کاش می شد دوباره کودک شوم دوباره خودم رو تو آغوش گرم مادر و پدرم جا کنم البته با این احساس و تجربه و از ثانیه ثانیه اش لذت ببرم. مادر که می شوی بیشتر فکر می کنی به مادرت... مادربزرگت... مادر مادربزرگت......... و اینکه آنها چه سختی ها کشیده اند و چه آرزوهایی داشته اند… مادر که می...
10 دی 1392

سپاس

    رادوینم به خاطر قامت کوچک تو،در دست های بزرگ من به خاطر لب های بزرگ من،بر گونه های کوچک و لطیف تو به خاطر مشت کوچک تو، به دور انگشت بزرگ من خدا را سپاس می گویم!!   نمی دونم چه کار خوبی کردم که خدا به عنوان پاداش تو رو بهم داد!!!!!!!!! خدایا ممنونم...به خاطر همه چیز و بیشتر به خاطر پسرم♥ ...
10 دی 1392

هشت ماهگیت مبارک رادوین جونم

سلام به وروجک خودم اومدم تا از شیرینی های این روزهات بگم که برای همیشه ثبت شه....   آخه این روزا خیییییییلی چیزا یاد گرفتی مثل رقصیدن که تا من برات نانای نای می خونم منو نگاه می کنی شروع می کنی به رقصیدن و خودتو تاب میدی و دستات رو تکون میدی انقدر با مزه میشی که آدم می خواد اون لحظه بخورتد و گازت بگیره ...(قربون اون رقصیدنت بشم الهییییییییییییییییییییییی...) یا اینکه وقتی میگم رادوین مامانو نازی کن منو نگاه می کنی و لبخند می زنی و با اون دستای کوچولوت نازم می کنی و موهامو میکشی و اون موقع حس می کنم این لحظه قشنگترین لحظه ی عمرمه...... از روروئک سوار شدنت بگم که خییییییلییییییییی حرفه ای شدی و هر جا که اراده کنی ...
10 دی 1392