رادوینرادوین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

♥♥ رادوین ؛ جوانمرد کوچولووو ♥♥

تولدت مبارک ...

    زیبای من... فردا تولد توست؛ دستانم تهی؛ با ذهنی سر شار از شوق فردا؛ به در باغ آسمان رفتم؛ ماه زل زده نگاه میکرد؛ تا تکه ابری چشمان ماه را بست از دیوار تاریکی بالا رفتم؛ آنقدر ستاره چیدم که صبح از دستانم گل خورشید روئید هدیه ای از آسمان برای؛ روز تولدت رسید. و دیدم هیچ چیز گلم را   جز عشق   لایق نیست ... رادوین عزیزم....عشق مامان و بابا تولد تو زیباترین و اهورایی ترین ارمغان زند گیمان تولد تو قشنگ تریت اتفاق زندگیمان تولد تو آر...
15 ارديبهشت 1393

مادر ...

                وقتی مادر باشی، همه لحظه لحظه ها رو لذت میبری، شیرینی اش هیچ وقت دلت را نمی زنه ... و این همه خوشبختی دلت رو می بره و تو ... مادر ... باید یادت باشه شکرگزار باشی از دریای رحمتی که همیشه به تو سخاوتمندانه بخشیده است .  انگار همین دیروز بود دست های کوچولوشو بوسیدم و از دیدنش دلم ضعف رفت... امروز رادوینم با دندان کوچکش همه چیز را گاز می زنه... روی پاهای کوچولوش می ایسته... وقتی قدم بر می دارد من و بابا قدم های کوچکت را که می لرزه می شماریم بلند بلند ... یک... دو ...سه ... واااای افتاد... بلند شو بیا رادوین جون.. و باز دوباره .....
14 ارديبهشت 1393

شبنم عزیزم ... تبریک

خدایا ممنونم ازت  ٢٦ فروردین ساعت ٩ صبح زمین و اسمون نور بارون شده ... همه جا واسم گل بارون شده ... اخه دوست عزیزم شبنم صبورم بعد سال ها انتظار مامان شده ... خدایا ممنونم ازت سیل اشکهایم امدند تا غم تمام روزهای شبنم بی فرزند را ببرند ... امدند تا روحی را شستشو دهند که ازرده بود از سال ها انتظار ... شبنم صبورم مبارک باد بر تو این معجزه ی زیبای الهی ! مبارک باد بر تو این افتخار واسطه ی هستی شدن اشرفی دیگر از مخلوقات عالم هستی ... و مبارک باد بر تو سرودن زیباترین سرود عاشقانه ... ترانه ی مادری ... و زین پس تمام دنیایت را بارانی از عشق خواهد پوشاند و تو همواره زیر این باران زیبا چونان چشمان نمناک از اشک عاشقی ...
28 فروردين 1393

مرواریدت مبارک ...

  خدا جونم ممنونم ...دیگه جدی جدی داشتم نگران میشدم ... اخه مروارید کوچولوی پسرم تو صدفش قایم شده بود چه سال خوبی اخ جووون  یه کم دعا کنم خدایا انقدر چیزهای خوب به من دادی که هر لحظه و هر ثانیه هم شکرت را کنم کم است..رفیق روزای سخت و اسون زندگیم همراه همه روزایی که صدات میکردم و خیلی زود خودتو بهم میرسوندی اگرچه که خیلی سرت شلوغ بود دوست دارم... عاشقانه دوست دارم و میپرستمت که پرستش فقط مختص  وجود مهربون توست و بس....  البته بگما نه ازون مدل پرستیدنا که شبانه روز سر سجادت اشک بریزم ازون پرستیدنها که میخوام فدات شم که میخوام تا صبح بشینیم با هم گپ بزنیم من غز بزنم تو گوش بدی من نق بزنم ازون چیزا ...
26 فروردين 1393

رادوین نانازم ...

       برام هیچ حسی شبیه تو نیست              کنار تو درگیر آرامشم              همین از تمام جهان کافیه           همین که کنارت نفس میکشم                                                &nb...
25 فروردين 1393

الهی دلخوشی باشه پناهت ! 11 ماهگی عزیزم

       پسر شیرین و نازم....رادوین مهربون و صبورم  ا ز کجا آغاز کنم ...   که زمان چنان شتابان و بی رحم میگذرد که فرصت رقص و پایکوبی را از عقربه ها میگیرد.    کاش میشد زمان را در این روزها نگه دارم.   در این روزهایی که تو به من لبخند های بی دلیل و با دلیل هدیه میدهی .    در این روزهایی که مدام صدایم میزنی.... ماما ... ماما   در این روزهایی که مثل یک گوله ی برفی از گوشه ای به گوشه دیگر می چرخی ، سرک میکشی ، لمس میکنی و من مدام مراقبم که در سلامت باشی .   دراین روزه...
24 فروردين 1393