رادوینرادوین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

♥♥ رادوین ؛ جوانمرد کوچولووو ♥♥

هستی من ...

  چشمان تو را که از نهایت زیبایی وزندگی با من حرف میزند  دوست دارم.     نگاهت را که ساده و معصوم در جستجوی کشف این دنیاست  دوست دارم.     دستان کوچکت را که لمس نرم طراوت کودکی است  دوست دارم.     صدای شیرینت که تمام دلم را مینوازد  دوست دارم.     قدم های تو را که چقدر آسان و راحت لحظه هارا درمینوردد  دوست دارم.     رویاهایت را که همه زندگی در عظمت سادگی اش خلاصه میشود  دوست دارم.     کودکم کوچکم!     من تو را با دلم از نهایت وجودم و همه روح و فکرم    ...
13 مرداد 1393

بی تکرار ...

پسر خوشکله مامان اینگونه نگاه های معصومانه ات تکرار نخواهد شد اینگونه زیبا خندیدنت تکرار نخواهد شد اینگونه شیرین سخن گفتنت تکرار نخواهد شد ترکیب واژه ها را بیاموز و با زبان کودکانه ات برایم جمله های شیرین بساز فــردا ؛ تنها در قاب خاطراتمان خواهیم توانست این روزها را به تماشا بنشینیم تمام لحظه ها دلتنگ توام ، حتی آنزمانی که در آغوشم می فشارمت چرا که می دانم این روزها تکرار نخواهند شد  
13 تير 1393

پنج سال گذشت ...سالگرد ازدواج مامان و بابا ...

 پنج سال : 12 تیر 1389 12 تیر 1390    12 تی ر 1391 12 تیر 1392  و 12 تیر 1393 امید جانم دوستت دارم همسر مهربانم، من برای همسفر شدن با تو، از تمام دلبستگی‌هایم گذشتم.حال منم و یك بغل پر از گلهای عاشقی. تو وعده سبزشدن دل كویر مرا دادی و بغض بی پایان مرا فرونشاندی. وقتی كه باران نمی‌بارد تو مهربانی ببار ای گل همیشه بهار من.  سالگرد با هم بودنمان مبارك عزيزترينم. ...
7 تير 1393

عاشقتم ...

                                                                         بازی با مدارک بابا رادوین جونم :   چشمان تو را که از نهایت زیبایی و زندگی با من حرف میزند ، دوست دارم نگاهت را که ساده و معصوم در جستجوی کشف این دنیاست ، دوست دارم. دستان کوچکت را ...
7 تير 1393

پانزده ماهگی عزیز مامان ...

سلام سلام نفس مامان  رادوین جونم پسر 80 سانتی و ده کیلویی مامان پونزده ماهگیت مبارک باشه عسلم. خیلی ماه شدی و خیلی شیطون و پرانرژی و بانمک. به خوبی راه میری و شب ها که میخوام بهت قطره اهن بدم به محض دیدنش پا به فرار میذاری تازگيا همش دور خودت مي چرخي سرت گيج ميره مي خوري زمين ديروز بابايي داشت مي رفت سر كار اينقد گريه كردي كه يواش يواش اشك منم داشت درمي اومد قربون دل مهربونت برم تازگیها مسواک برمیداری دو تا دندون کوچولوتو مسواک میزنی . عاشق این هستی که بکشی به دندونهای خوشگلت.ناخن گیر بر میداری پاهای نازتو میاری بالا میکشی رو ناخنات.خودت موهاتو شونه میکنی.بد جور عاشق موبایل و گوشی تلفنی و کاملا وس...
23 خرداد 1393

روز پدر ...

                                               رادوین عزیزم امروز روز پدر بود پسرکم.من و تو هم روز پدر رو به بابای خوب و مهربونت تبریک میگیم . ایشالله همیشه سایه اش بالا سرمون باشه.  بهش میگیم : امید عزیزم  بابای خوبم زیبایی عشق ، پاکی صداقت ، اوج مهربانی و نهایت آرامش همه و همه در کنار تو برای ما معنی پیدا کرد! روزت مبارک. واژه دوستت دارم برای عظمت قلب مهربانت چقدر ...
13 خرداد 1393

سیزده ماهگی رادوینم ...

  سلام خوشگل مامان   میخوام از سیزده ماهگیت بنویسم...   اولین قدم پسر مامان   ملوسک من...رادوین جونم طی گذشت ده روز به خوبی قدم بر میداری گاهی اوقاتم میدوی   درست همون لحظه ای که خوابیدی و من فکر می کنم دیگه وقتشه بزارمت توی تختت، چشمات باز می شه و انگار ساعت ها بوده که خواب بودی و دیگه قصد لحظه ای پلک روی هم گذاشتن رو نداری...عاشق داتس گفتناتیم ...داتس درست همون لحظه ای که باید بیدار باشی، خواب عمیق میاد سراغت... درست همون لحظه ای که پوشکت رو عوض کردم و با خیال راحت داریم با هم بازی می کنیم، یه اتفاق تازه اون تو می  افته... ...
12 خرداد 1393